Overblog All blogs Top blogs Economy, Finance & Legal
Edit post Follow this blog Administration + Create my blog
MENU

Advertising

قایق های بادبانی شهرِ سِت

02

در خطه ی جنوبی کشور فرانسه در سواحل دریای مدیترانه شهرهای کوچک و بزرگ و بندرگاه های مختلفی قرار دارند، اما کانالهایی هستند که آب را از دریا می گیرند و به تالاب هایی منتقل می کنند و اطراف این تالاب ها شهرها و روستاهایی شکل می گیرند. روستای مِز با خانه ها و شیروانی هایش یکی از همین شهرستانهای جنوبی است که در حاشیه ی تالاب "تو" قرار گرفته است. ساعت هشت شب ناقوس کلیسا هشت بار به صدا در می آید. خیابانهای باریک و سنگفرش شده ی شهر کوچک مِز خلوت و کم رفت و آمدند، اما روشنایی خوبی دارند. به جز یک سوپر مارکت بزرگ و یک شیرینی فروشی که ظاهرا در مرکز شهر قرار دارد مغازه ی دیگری باز نیست. بعد از کوچه ی سه کبوتر، روی سکوی پنجره ی هم کف یکی از خانه ها، دو مجسمه ی  جن کوتوله با شب کلاه هایشان رو به رهگذران ایستاده اند و در شب حالتی اسرار آمیز ایجاد می کنند.ـ

در مسیر جاده ای که شهر های کوچک و روستاهای حوالی مرداب را به هم متصل می کند، چندین مغازه ی بین جاده ای هستند که انواع صدف و خوراکی های دریایی می فروشند. صید اصلی تالاب "تو" صدف خوراکی و حلزون دریایی است، اما نوعی ماهی هم صید می شود. فعالیت دیگر ساکنین این شهرها قایقرانی با قایق بادبانی است، که این را می شود از روی صف طولانی قایق های ردیف شده کنار هم متوجه شد. آن طرف تالاب، روی تپه ی سر سبز و برجسته ای شهر دیگری به نام سِت قرار دارد. این شهر از یک طرف در حاشیه ی باتلاق و از طرف دیگر در دل دریای مدیترانه قرار گرفته است، کانال پل مانندی که دریا را از تالاب جدا می کند از وسط شهر می گذرد و خانه های پایین دامنه هم آنجا جمع شده اند. در واقع این شهر بین تالاب و دریا قرار دارد و با عبور این کانال از شهر و قایق هایی که بین خانه های دو طرف آب در رفت و آمدند، می توان آن را ونیز کوچکی نامید. بزرگترین بندر صید مدیترانه ای در فرانسه همین جاست. تماشای ماهیگیران محلی شهر سِت که گره ی تورهای صیدشان را با حوصله باز می کنند و از ضبط اتاقک چوبی کنار دستشان صدای زیبای خواننده ای پخش می شود، با مرغ های دریایی و قایق های سفید ماهیگیری، در یک صبح خنک آفتابی می تواند شروع بسیار دلپذیری باشد.ـ


در مرتفع ترین قسمت شهر سِت، روی تپه، خانه های ویلایی بزرگ و گران قیمتی ساخته شده است. از این قسمت می توان دید کاملی به کل شهر داشت. در یک گذرگاه که مثل پارک جنگلی می ماند، سکوی سنگی دایره مانندی گذاشته اند که روی آن اسم مکانها و شهر های مختلفی نوشته شده. گوشه ی سمت چپ، نام اسپانیا با حروف بزرگ به چشم می خورد؛ یعنی در راستای جهتی که نشان می دهد، پشت دریاها کشور اسپانیا قرار دارد. در قسمت مرکزی سکو نام آتشفشان خاموش کپ-دَگد حک شده که کوه خاکستری بین دریا و تالاب را اشاره می کند؛ سمت راست هم به شهر پاریس، در صد ها مایل آن سوی تالاب می رسد.ـ


           04 03
 شهر سِت
 

در قسمت دیگر تپه، کلیسای کوچک دور افتاده ای را پیدا کردم. در حیاط کلیسا روی فواره ای مجسمه ای از مریم مقدس بنا شده بود. داخل کلیسا با ردیف های نیمکت چوبی اش همگی خالی بودند. روی دیوارها سراسر نقاشی شده بود و محور همه ی نقاشی ها باز هم باکره ی مقدس بود که بالاتر از مسیح نقش می بست. در بارگاه هایی اسم قدیس ها نوشته شده بود و مردم به نیت هر کدام زیر نامشان شمع هایی روشن کرده بودند. این شمع ها در اندازه های مختلف روی میزی چیده شده بودند که می شد آنها را خرید، قیمتشان هم ظاهرا چندان ارزان نبود و بزرگترین بینشان به ده هزار تومان می رسید. اما فروشنده ای آنجا نبود، می شود این طور استنباط کرد که مردمی که پایشان را به کلیسا می گذارند، حداقل برای همان لحظات آن چنان خلوص عمل دارند که دزدی نکنند. دوستی که همراه من بود یکی از آن شمع ها را خرید و اضافه کرد که پول آن خرج پاپ می شود. در جایی دیگر اعلامیه ای نصب شده بود با این مضمون: "من دعا بلد نیستم، من وقت آمدن به کلیسا را ندارم، اما می توانم شمعی روشن کنم که همین شمع دعای مرا بیان می کند." ظاهرا این طور عده ی بیشتری به خرید شمع ترقیب می شدند.ـ

Advertising
Back to home page
Share this post
Repost0
To be informed of the latest articles, subscribe:
Comment on this post