این متن تنها گزارشی از بازتاب فیلم ایرانی "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" در فرانسه است و بدون هیچ موضع گیری سیاسی و اجتماعی نوشته شده است.ـ
حدود دو هفته پیش بود که در یکی از ماهنامه های سینمایی، در صفحه ی دوم با عکس بزرگی معرفی فیلم "کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد" به کارگردانی بهمن قبادی را دیدم. فیلم برنده ی جایزه ی "نگاهی خاص" از فستیوال فیلم کن سال 2009 شده و اخیرا در سینماهای فرانسه به اکران عمومی درآمده بود. در همان لحظه، دوستی که از کنارم می گذشت وقتی این صفحه را جلویم دید گفت: "گربه های پارسی... نرو، حوصله ات سر می ره، من رفتم فیلمشو" و من به او یادآوری می کنم که من هم خودم یک پارس هستم و این که پارسی و ایرانی یک معنا دارد. در تاریخ ذکر شده ای زیر عکس، بعد از اکران فیلم جلسه ی بحث و گفتگو برگزار می شد، یعنی پنج شنبه ی گذشته.ـ
از حدود سه ربع قبل از نمایش در محل سینما حاضر شدم. جلوی در سینما، عده ای از دوستان ایرانی جمع شده بودند، چند نفر اعلامیه هایی برای نمایش امشب بین رهگذران پخش می کردند، عده ای هم پشت میز کوتاهی پرچم ایران و تجهیزات دیگری را نصب می کردند. بعضی از مردمی که می آمدند از قبل از پخش و جلسه با خبر بودند، چند نفری هم با نگاه های مردد بعد از دریافت اعلامیه بین آمدن و نیامدن به شک می افتادند. سر انجام آخرین لحظه های قبل از فیلم، سالن کوچک سینما تقریبا پر شده بود که عده ای از جمعیت را ایرانیان تشکیل می دادند.ـ
قبل از شروع فیلم، توضیح مختصری از زندگی هنری بهمن قبادی داده شد. او که متولد کردستان است، در پرونده ی هنری او فیلم های زیادی به چشم می خورد که فقر و گوشه های تلخ زندگی در آنها به نمایش آمده. او که بیشتر زندگی اش را در کردستان گذرانده بود_ به گفته ی مجری برنامه_ دوستانش به او پیشنهاد می کنند که به تهران بیاید، شهری که در آن ثروت و زرق و برق هست و او در آنجا فیلمی بسازد که از بقیه ی کارهایش متفاوت باشد. مجری برنامه اضافه می کند که البته شما باید این فیلم را ببینید و من توضیحی درباره ی آن نمی دهم. در جایی از صحبت هایش می گفت وقتی که این فیلم در ماه ژوئن برای جشنواره ی فیلم مدیترانه به روی صحنه می رفت، در معرفی آن گفته بودند که فیلم گربه های ایرانی* نمایش آشنایی و گسترش موسیقی راک اند رول در ایران است که پس از مدرنیته در آن کشور بین جوانان رایج شده. در حالیکه فیلم نه تنها به این موضوع نمی پردازد، بلکه بیشتر از فرهنگ پنهان موسیقی علیرغم محدودیت ها و تقابل های اجتماعی و سیاسی خبر می گوید. سپس شرحی از دیگر سفرها و سرگذشت این کارگردان بیان می شود. پس از این معرفی، دختر جوانی بلند شده و متن مختصری از تمدن و فرهنگ و شرایط جغرافیایی و سیاسی در ایران می خواند. او حرف هایش را با این جمله شروع می کند: برای کسانی که فکر می کنند ایران در آفریقای شمالی قرار دارد... که به دنبال آن عده ای از ایرانیان حاضر در جمع به صدای بلند می خندند.ـ
در حین نمایش فیلم هم متوجه بسیاری از صحنه ها می شوم که تنها برای ایرانیان جمع باعث خنده ای روی لبها یا بالعکس، اشک هایی روی گونه هایشان می شود. اما صحنه هایی هم بود، مثل صحنه ای که نادر در آن مرغ عشق هایش را معرفی می کند و یا تکه هایی به انگلیسی می آید، که برای تمامی تماشاگران خنده آور بود.پس از تمام شدن فیلم، نوبت به پرسش و پاسخ بود. عده ای از حضار سالن را بلافاصله پس از فیلم ترک کردند، اما عده ای هم ماندند که لحظه به لحظه از تعدادشان کاسته می شد. عده ایی از سوال هایی که در ذهن تماشاگر فرانسوی به وجود آمده بود، به این ترتیب بود:ـ
ـ1 این طور که فیلم نشان می داد، و اینکه ظاهرا فیلم مجوز پخش در ایران را نداشت، برداشت من این است که در ایران هیچ آزادی بیان وجود ندارد؟ و سوالی که برای من پیش آمده این است که مردم چگونه حرف هایشان را می زنند و خود را ابراز می کنند در جامعه ای که به ظاهر بسیار بسته است، و قاعدتا روزنامه ها و رسانه ها هم پیرو این محدودیت هستند؟
ـ2 آیا، مثل آن چه که در این فیلم دیدیم، برای خارج شدن از ایران باید از آن فرار کرد، یعنی کلا خارج شدن از آن چگونه است و آیا برای ایرانیان ممنوع است؟ یا اینکه حتما باید پول زیادی برای خرید پاسپورت و ویزا داده شود؟
ـ3 سوال من درباره ی وضعیت اینترنت در ایران است، با توجه به اطلاعاتی که من دارم استفاده از اینترنت در ایران با محدودیت هایی مواجه است. می خواستم بدانم میزان استفاده ی مردم ایران از اینترنت چقدر است؟ یا اینکه اصلا از آن استفاده می کنند؟
ـ4 با وجود همه ی این محدودیت ها و مشکلاتی که بر سر راه جوانان وجود دارد، آیا هنوز می توان خوش بین بود که همه ی آنها به عبارتی حل می شود؟ "اشاره ای به تکیه کلام نادر در فیلم
ـ5 آیا فرانسوی ها امکان سفر به ایران را دارند؟
در جواب این سوال اشاره ای به این موضوع شد که شش ماه قبل از برگزاری انتخابات در ایران در سایت وزارت امور خارجه فرانسه، برای سفر به ایران تنها هشدار داده بودند که از سفرهای غیرضروری اجتناب شود، به غیر از سفر به استان سیستان و بلوچستان که برای فرانسوی ها ممنوع بود
ـ6 این فیلم به نظر من بسیار زیبا بود، و استنباطی که من از آن نسبت به وضعیت فعلی ایران پیدا کردم، در نظرم تمام این مشکلات و تقابل ها در این جامعه مثل در ِ شامپاینی می ماند که هر لحظه می تواند منفجر شود، چرا که فشاری که بر جامعه می آید حتی روز به روز هم بیشتر می شود. اما سوال این است که ما در این وضعیت چه کار می توانیم انجام دهیم که این انفجار زودتر خودش را نشان دهد و یا به عبارتی دیگر تغییر در این جامعه میسر شود؟
ـ7 یکی از نظرات جالبی که از یک زوج مسن شنیدم به این ترتیب بود که آن را در ادامه صحبت هایی که در باره ی این فیلم کردم شنیدم و با تشویقی که بعد از حرفهایم کرده بودند در کنار موافقتشان بیشتر نشان گر حمایت و تحصینی بود که نسبت به قشر جوان ایرانی داشتند. این زوج که از ابتدا با علاقه ی خاصی به مناظرات در جمع گوش می کردند، به خصوص به این موضوع اشاره کردند که ما هم در ورای این فیلم، جدا از مشکلاتی که بیان می شود متوجه فرهنگ و طرز فکر جوانان در ایران می شویم و برایمان بسیار جالب است. و در عین حال این سوال پیش می آید که چنین جوانانی چگونه در جامعه ای بسته و یا حکومتی که ظاهرا از دیدگاه های آنان خارج است می توانند زندگی کرده و با آن روبرو شوند؟
یکی از جمله های جالبی که در جواب این سوال از یکی از دختران جوان ایرانی داده شد، عبارت "جیب های پر از دروغمان" بود.ـ
در فرانسه این فیلم را به اسم "گربه های ایرانی" می شناسند*