Overblog All blogs Top blogs Economy, Finance & Legal
Edit post Follow this blog Administration + Create my blog
MENU

Advertising

اسپس ژنس

یکی از آژانس های خدماتی مورد علاقه ی من در شهر مونت پلیه، اِسپَس ژُنِس (به معنای فضای جوانی) در خیابان مگلون است. از ابتدای در ورودی تا آخرین راهروی آن انواع اعلامیه ها و راهنمایی ها برای کلاس ها، کار، اجاره ی خانه و مراسم گوناگون گذاشته شده اند. در طبقه ی پایین هم چند کامپیوتر برای استفاده ی جوانان، فوتوکپی، و دفتری که بعضی روزها برای مشاوره حقوقی کار می کند قرار دارند. اما با وجود تمام این امکانات در کل خیلی پر رفت و آمد نیست.ـ


دیروز بعد از مدتها سری به اسپس ژنس زدم. روی یکی از کاناپه ها مشغول مطالعه بودم، کاناپه هایی به رنگ صورتی که حالتی صمیمانه به سالن می دهند. یکی از روزهای بارانی بود. بعد از مدتی یک زن میانسال با کلاه و بارانی بلند وارد شد، با صدای بلند و حالتی آشنا به منشی سلام کرد و بعد با عجله و قدم های کوتاه و تند به طبقه ی پایین رفت. دوباره حواسم را مشغول مطالعه کردم. روبروی یک کاناپه ی دیگر، تلویزیونی با صفحه ی بزرگ قرار داشت که برای اولین بار متوجه آن می شدم. منظره ی ثابتی را نمایش می داد و زیر آن کاغذی با این عنوان نصب شده بود: برای شناخت قواعد بازی به دفترچه ی راهنما مراجعه کنید. چند دقیقه بعد بعد دختری پشت آن نشست و هدفون را روی گوشش گذاشت، هنوز تلویزیون همان جزیره در شب را نشان می داد در دریایی با موج های متلاطم، و دختر هم چنان به صفحه ی آن زل زده بود.ـ


کمی بعد مشغول مطالعه ی آگهی های روی دیوار بودم، بعضی از پیشنهاد ها به نظرم بسیار جالب می آمد و با علاقه آنها را یادداشت می کردم. یکی دو جوان هم آمدند و نگاهی انداختند. اما ظاهرا آن قدر که برای من جالب بودند برای آنها جذابیت کمتری داشت. هم چنان که زمان در سکوت سپری می شد، به این فکر افتادم که سکوت عجیبی در این جا هست که با وسایل سرگرمی و آگهی های رنگارنگ روی دیوار ها تناسبی ندارد.ـ


نام این دفتر فضای جوانی است، اما درفضای آن متانت و آرامش دوران کهنسالی موج می زند. جوانانی که تک تک می آیند، گشتی دور و اطراف می زنند، چند لحظه پشت رایانه، چند دقیقه خیره به اعلامیه های روی دیوار، شاید کمی روی کاناپه بنشینند و سرانجام مثل بذر های سرگردان گندم که در هوا پاشیده اند، راهی جای دیگری می شوند.ـ


هنوز سرگرم آگهی ها بودم که دوباره همان زن میانسال را در طبقه ی اول دیدم. با جدیت خنده آوری حواسش جمع کار خودش بود و تند و تند از این ور به آن ور می رفت. یکی از پرونده های بزرگ پشت سرم را برداشته بود، تا به حال آن قفسه را کشف نکرده بودم. یک پرونده با نام ورزش روی یخ برداشتم و ورق زدم، اما رفتار عجیب آن زن، که اصلا جایی آمده بود که ظاهرا ارتباطی به او نداشت توجهم را جلب می کرد. وقتی پرونده را سر جایش گداشت نگاهی به برچسب آن کردم: محیط زیست. بعد از آن چندتای دیگری هم با دقت انتخاب کرد و دوباره گذاشت: تعطیلات و دوره های آموزشی مخصوص کودکان و نوجوانان، ورزش های انفرادی، ورزش های با توپ. فکر می کنم وقتی که من از اسپس ژنس خارج شدم، او هنوز همانجا بود.ـ

Advertising
Back to home page
Share this post
Repost0
To be informed of the latest articles, subscribe:
Comment on this post